ابله محله

گاه‌نوشت‌های پسرکی دیوانه

بایگانیِ اکتبر 3, 2007

مهتاب

شباهنگام که برای غرق شدن در دامن رویا می‌روم. به ماه و ستارگان نظری از سر تحقیر می‌افکنم و می‌خندم و بلند‌بلند فریادی از سر شوق می‌زنم و می‌گویم…

تو ای ماهتاب آسمان‌ها، و شما ای ستارگان کائنات. اینجا در قلب کوچک من دخترکی است مه‌سان که چشمانی پرستاره دارد. پرستاره تر از کاهکشان راه‌شیری و تابان‌تر از هر قمری…