شباهنگام که برای غرق شدن در دامن رویا میروم. به ماه و ستارگان نظری از سر تحقیر میافکنم و میخندم و بلندبلند فریادی از سر شوق میزنم و میگویم…
تو ای ماهتاب آسمانها، و شما ای ستارگان کائنات. اینجا در قلب کوچک من دخترکی است مهسان که چشمانی پرستاره دارد. پرستاره تر از کاهکشان راهشیری و تابانتر از هر قمری…








دو هزار ملك بخشد شه عشق هر زماني
من از او بجز جمالش طلبي دگر ندارم
____________________________
ابله محله: ناز نفست
همونی بود که میخواستم بگم