کولههایمان را پر از نان و شراب و عشق میکنیم. با بوسهای مهربانانه، مهر تاییدی بر بلیط سفر دو نفرهمان میزنیم و بیهیچ دلواپسی به راه میافتیم. در راه تو به خرگوشها چشمک میزنی و من، فقط از بنفشهها نکتههای عاشقانهای را میآموزم.
در راهیم. برای رسیدن به بلندترین قله ی زندگی، قله ی عشق. من و تو، دست در دست میدهیم و از بیشهزار و مرتع و جنگل میگذریم. وای خدای من، چه لطفی دارد دنیاگردی با فرشتهای که پهلو به پهلو و دوش به دوش و شانه به شانهات میآید و پرواز نمیکند.
من شعرها و ترانهها و عاشقانههایی که به ذهنم میرسند را بیهیچ تغییر و آلایشی، همانگونه که گونه ی زیبای تو بیآلایش و آرایش و زیبا و جاودان است، همه ی حرفهای دلم را با تو مزه مزه میکنم و گاه، فریادی از خوشحالی سر میدهم. تا شاید همه ی مورچههای پرکار، من و تو را یادشان نرود.
کنار آبشار که میرسیم، میخواهم چون نوای ابدی آن، غرش کنم، فریاد کنم و شاید حتی جیغی زنم و بگویم که ای مادر جنگل و ای پدر آسمان، من از همه ی شما خوشبختتر و خوشحالترم. من غارونترینم. من غارونترینم،… ، آری.
تو ریز میخندی و چشمان درشتات، چهها که با من نمیکند، ای جاودانه ی مهربانی، ای نشانه ی زیبایی و ای رنگینکمان قلموی الهی، ای بهترین من. دستهایم را بفشار تا که جریان شاداب عشق را در کالبد جوانم حس کنم و زندگانی جاودانه را بازیابم. ای کیمیای هستی من، باز نوشی دگر از شراب عشق را بر من بنوشان.
میرسیم آن بالا. بالای بالای بالای بالا. اینجا، قله ی عشق است. مرتفعترین جای کائنات اینجاست. میدانی عزیزکم، همیشه میاندیشیدم که کوهنوردی کاری دشوار و طاقتفرسا است، اما اکنون دریافتم که با عشق، هیچ کاری دشوار نیست و غیرممکن. فهمیدم که اگر تو با من، در راه باشی، هیچ مقصدی دست نایافتنی نخواهد بود.
تو فقط بخند و دلبری کن، من هیچ چیز دیگر از تو نمیخواهم. هیچ چیزی جز مهر و عشق و عطوفتت را نمیخواهم.








مطالب شما رو در دیکشنری معکوس قرار دادم. از اینکه دیر شد معذرت میخوام. مدتی است که سرم خیلی شلوغ شده.
در حال حاضر هم باید بروم. ولی مطلبتان سر فرصت به صورت آفلاین میخونم و بعد نظرم رو دوباره میگم.