ابله محله

گاه‌نوشت‌های پسرکی دیوانه

آسمان…

امروز صبح که آسمان از خواب برخواست، بوی آمدنت همه جا را پر کرده بود، آسمان خود را باید عزیز می‌کرد، پس برخواست، نگاهی به گنجه‌ی قدیمی مهرورزی‌هایش انداخت، چیزی نیافت، هیچ چیز جز آن چند تکه ابر طوسی بارانی عاشقانه… تنها چیزی که کم بود، چند قطره شبنم مشاطه ی صبحگاهانی بود تا ظاهر این دلبرده، همچون دلبرش، ناز و طناز و خمار شود… چیزی شبیه صورت خوش‌تراش نازنین تو…

تا کنون 2 نظر داده شده »

  شبستان wrote @

قشنگ بود.

  reza wrote @

سلام سال خوبی را همراه با شادی و خوشبختی و موفقیت زیاد در سال نو برای شما ارزومندم .
هرگز سکوت را به خاطر آرامش مپذیر
برای حق در مشکلات و سختی شنا کن.
بالاخره با پیشنهادات زیاد با موضوع دوستی آمدم و امیدوارم شما هم بپسندید .
بی صبرانه منتظر حضور سبز شما هستم

___________________________________
مهرزاد: سال نو شما هم مبارك
:)


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>