گاهنوشتهای پسرکی دیوانه
آوریل 15, 2008 روی 10:05 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر ادبیات, داستان کوتاه, مسخرهبازی, مینیمال, کوتهنوشته and tagged: مینیمال, پسر, ادبیات, بیچشم و رو, بانک, زن, صف
زن بغلدستی خوشبر و روی توی بانک با مهربانی: آقا نوبت شماست، من بعدتونم!
پسرک خوش تیپ زیرکمآب بیچشم و رو: اه ه ه ه!!
همان زن بغلدستی خوشبر و روی توی بانک با مهربانی بیشتر: خوشحال شدی!؟
پسرک خوش تیپ زیرکمآب بیچشم و رو با بیشرمی: آره، میشه منو خوشحالترم کنی؟؟
همان زن بغلدستی خوشبر و روی توی بانک با عصبانیت زیاد: ای بیشعور چشمچرون… آی مردم…
پیوند پایدار
zzzz wrote @ آوریل 16, 2008 at 9:47 ب.ظ
خيلي بيمزه بود. اصلا هم خندهدار نبود.
ابله محله:
بيشتر از اينكه به طنزش فكر كنم منظورم سبك نگارشش بود. حداقل براي خودم شخصا
روي جنبه ي طنزش ميشه بيشتر كار كرد
شايد نو كارهاي بعدي 
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>