ابله محله

گاه‌نوشت‌های پسرکی دیوانه

شبنمی بر برگ خرزهره چکید!

عشق یعنی نگاه‌های مستانه‌ی موش کور...

عشق یعنی نگاه‌های مستانه‌ی موش کور...

چرا همیشه لاله‌ها و اقاقی‌ها و عشقه‌ها و رز و صنوبر و سبزه‌ها پیام‌‌های مهربانانه را می‌رسانند، چرا هرگز کسی نگفت که بر برگ خرزهره‌ای شربت عاشقانه‌ای چشید… چرا هرگز نمی‌گوییم سگی زوزه کشید و من نوای عشق را شنفتم… چرا مگر آن سگ بینوا عاشق نشد… 

سوسک‌هایی که شاخک‌هایشان را باهم تماس می‌دهند، مارمولک زبر و زرنگی که به دنبال معشوق می‌خزد یا تمساحی که شاید نتواند مانند کوسه‌ها معشوقش را ببوسد!… و تنها این قور قورهای زیباست که عاشقانه نوا می‌کشد… 

قارچ‌های سمی کوهستان تنها هدیه ی صادقانه ی من است؛ برگ‌های سوزنی کاکتوس‌های صحرا را در بر بگیر، من ترا می‌ستایم…

ملخی کاهکی را گاز میزد، تکه‌ای از دهانش افتاد و موری آنرا برای معشوق برد…

No comments yet»

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: