ابله محله

گاه‌نوشت‌های پسرکی دیوانه

بایگانیِ مینیمال

صرف بودن…

موسیقی سرخ پوستی گوش می دهم. همه جا پر شده از دانه های سویا. مزه خاصی دارند. نوشته واسه هزارجور مرض خوبن. خوردن صرف مزه کردن یک چیز تازه…

دلم برای نوشتن تنگ شده بود… سلام وبلاگ قدیمی خودم…

پسرک خوشحال!

زن بغلدستی خوش‌بر و روی توی بانک با مهربانی: آقا نوبت شماست، من بعدتونم!

پسرک خوش تیپ زیرک‌مآب بی‌چشم و رو: اه ه ه ه!!

همان زن بغلدستی خوش‌بر و روی توی بانک با مهربانی بیشتر: خوشحال شدی!؟

پسرک خوش تیپ زیرک‌مآب بی‌چشم و رو با بی‌شرمی: آره، می‌شه منو خوشحال‌ترم کنی؟؟

همان زن بغلدستی خوش‌بر و روی توی بانک با عصبانیت زیاد: ای بی‌شعور چشم‌چرون… آی مردم…

جای خالی بزرگ

جاهای خالی بزرگی در کوچه هست. سطل‌های آشغال ناپدید شده‌اند. دیشب چهارشنبه سوری بود!

شیشه جلو

لکه‌های سپیدی بر شیشه جلو نقش بسته است. ماشینت را زیر درخت پارک کرده بودی!