ابله محله

گاه‌نوشت‌های پسرکی دیوانه

بایگانیِ داستان

حفره ی متعفن

از صدای دعوای چند کلاغ از کابوس بیدارشد، تمام وجودش غرق در عرق بود. می‌ترسید بلند شود، می‌ترسید چشم باز کند، می‌ترسید ببیند که همه چیز تعبیر شده باشد. می‌ترسید و می‌ترسید و می‌ترسید…

اتاق تاریک و ظلمانی بود، چون شب پیش، چون شب‌های پیشتر از آن و چون سیاهچالی از حقیقت که رو به صورت تاریک زندگی دهان باز کرده بود. اینجا عمق وجود تلخناک تمام رویاها بود؛ واقعیت.

روی تخت چرخی خورد، صدای غرچ غرچ چوب‌های پوسیده ی تخت، چندشناک بود و کهنه، احساس بدی داشت، شاید … شاید… شاید امروز اصلا نباید آغاز می‌شد، آه ای روز شوم زندگی من، برو… برو…

هوا تیره از ابرهای بارانی بود، گرفته و خفه و اعدامناک. دیگر هیچ امیدی به بلند شدن نبود. هوای گل گرفته ی زندگی، چه احساسی دارد؟ کاری نمی‌شد کرد، باید، باید برمی‌خواست و روز را به پایان می‌رساند، هرچند، دردناک و غمبار و طاقت‌فرسا.

ترسان و لرزان بلند شد و پنجره را گشود، وای… وای خدای من، چه می‌دید، باور ناکردنی بود، جای آن باغچه‌ی دوست‌داشتنی گل‌های ارغوانی و زرد و سبز، جای تک درخت سیب ترش، باتلاق متعفنی جا خوش کرده بود…

از آن طرف باتلاق ِ وجود، خنده‌های هولناک وزغی می‌آمد، قاه قاه قاه… حس می‌کرد تک‌تک عناصر شوربختی بر او می‌خندند، حس می‌کرد تک‌تک ذره‌های این آب بسته‌ی لجن‌رنگ، او را به سخره می‌گیرند.

پنجره را بست، و پیش خود گفت، کاش آن کابوس‌های دهشتناک، هرگز پایان نمی‌یافت، و به سمت تخت رفت، تا کابوسی دیگر را بیآغازد…

Advertisements

خاطرات روسپیان سودازده‌ی من

مارکزبیش از یک هفته‌ای است که می‌خواهم این چند لینک را برای دوستانی که هنوز آخرین کتاب «گابو» – همون گابریل گارسیا مارکز خودمون – رو دریافت نکرده‌اند و دلشان واسه ماکز غنج‌ می‌زند را معرفی کنم ولی نمی‌رسم.

عارضم به حضور منورالنورتون که جناب مارکز که یه پاشون لبه بومه و یه پاشونم لب جوی، در این آخر عمری دست از نگارش برنداشتن و در اکتبر 2004، کتاب «خاطرات روسپیان سودازده‌ی من» رو به رشته ی تحریر درآوردن که همون اول کاری هم بازار رو یه تکونی دادن!

ماجراهای ترجمه کتاب تو ایران خیلی طولانیه که از خیرش می‌گذرم، فقط همین که جناب «امیر حسین فطانت» کتاب رو از اسپانیایی – زبان اصلی کتاب – به فارسی برگردوندن و پس از اینکه یه مدت فقط فصل اول کتاب قابل دریافت بود، به نشانه ی اعتراض به عدم اجازه ی نشر در ایران، کل کتاب رو واسه دانلود گذاشتن!

بنده هم کتاب رو دریافت کردم و چند جای دیگه بالاگذاری نمودم تا هم دریافتش واسه شما راحت تر باشه هم اینکه اگه اتفاقی افتاد لااقل یه جای دیگه هم کتاب باشه و خلایق مشتاق اندر کف نمو‌نن! 😉

دریافت نسخه PDF خاطرات روسپیان سودازده‌ی من: لینک دانلود یک یا لینک دانلود دو

دریافت نسخه جاوا (مخصوص موبایل): لینک دانلود